تبليغاتX
یاداشت های من
درد نان را از هر طرف که بخوانی درد است

 

جواب این سوالات را در آینده ای نه چندان دور در همین وبلاگ و همچنین در یک سری از مجلات و سایت ها بخوانید!!!

معرفی کامل آذر محمدی و ماجرایی باور نکردنی در مورد زندگی عجیبش؟

معرفی کامل قهرمان محمدی، پدر آذر محمدی و دلیل روانشناسان در مورد سکس با دخترش؟

معرفی آقای میرزایی استاد نقاشی خانم آذر محمدی و دلایل پیشنهاد سکس از طرف آذر محمدی به او؟

سید رسول حسینی کیست و دلیل رابطه های نامشروع او با آذر محمدی؟

چرا سید رسول می خواست آذر را گول بزند؟

انواع طعمه هایی که سید رسول برای به دام انداختن چندین بارهء آذر محمدی به کار می برد؟

معرفی بهرام محمدی برادر آذر محمدی و دلیل روانشناسان در مورد رابطه دوستی با رسول حسینی با توجه به آگاه بودن از رابطه نامشروع خواهرش با او؟

رابطه سمیه فروتن با آذر محمدی؟

خانم سمیه فروتن کیست و چرا با علی سکس داشت؟

معرفی کامل علی و آشنایی سمیه فروتن با ایشان؟

مصاحبه با دوازده دکترای روانشناس و روانکاو در مورد مسائل مطرح شده و نظریه ی آنها در این موارد؟

امید است در چند صبح آینده مخاطب وبلاگی باشید که می خواهد غم انگیز ترین و پر سوال ترین ماجرای قرن را که پر است از تجربه و عبرت برای شما شرح دهد.

+ نوشته شده در  بیست و چهارم تیر 1388ساعت 2:56 قبل از ظهر  توسط سينا قلندری 

 

مطرب بزن نوای دل بینوای من

ساقی بده پیاله ی مشکل گشای من

بلبل چه شد که این همه خاموش گشته ای

با نغمه شرح کن غزل دلربای من

بگذار و بگذر از سخن محنت و ملال

آزرده تر مساز دل مبتلای من

زین بیشتر مساز راز اشتیاق

دیری است پشت پرده بود ماجرای من

+ نوشته شده در  یکم فروردین 1388ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط سينا قلندری 

 

قلب تو کبوتر است

بال هایت از نسیم

قلب من سیاه و سخت

قلب من شبیه....

           بگذریم

دور قلب من کشیده اند

یک ردیف سیم خاردار

پس تو احتیاط کن و

جلو نیا برو کنار

         *

توی این جهان گنده هیچ کس

با دلم رفیق نیست

فکر می کنی

چاره دلی که جوجه تیغی است.

چیست؟

راستی تو جوجه تیغی دل مرا

توی قلب خود راه می دهی؟

او گرسنه است و گمشده

تو به او پناه می دهی؟

          *

باورت نمی شود ولی

جوجه تیغی دلم

زود رام می شود

تو فقط سلام کن

تیغ های تند و تیز او

با سلام تو تمام می شود.

+ نوشته شده در  یکم فروردین 1388ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط سينا قلندری 

غريبه کوچک* تنها تو هستي که مرا فراموش نکرده اي همه مرا فراموش کردند و رفتند تنها تو ماندي.... تنها تو به صدايم گوش مي دهي.... برايت از چه بگويم؟ از بي وفايي روزگار يا از دل کوچک تنهايم؟ تو هم خواهي رفت.... و من مي مانم و دنياي تنهايي.... تا به کي انتظار تا به کي انتظار تا به کي منتظر ماندن و نوشتن تا بيايي؟ شايد من اشتباه مي کنم دوست دارم وقت رفتن خبرم کني تا براي آخرين بار در آغوشت گم شوم تا براي آخرين بار دستان گرم و پر محبت را با تمام وجود در بر گيرم و با تمام وجود احساس کنم.

+ نوشته شده در  یکم فروردین 1388ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط سينا قلندری 

طوری بیا که گونه هام از پس پای گریه نلرزند

سر به راه عطر انار و باغ بابونه باش

به بازخوانی همان خاطره بر خشت و بوریا قناعت کن

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

سرم کنار گرمی رؤیا که سنگین می شود

دیگر حدود جهان

حدود نفسهای من است.

سرم کنار گرمی رؤیا که سنگین می شود

دیگر حدود سالهایم

حدود کودکی های من است.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

ما با هم بودیم و این راز را مادرم می دانست

و جاده ئی بلند از بادهای رو به شمال،

که از نرمای ماه و نازکای آواز ما می گذشت.

و من آنقدر دوستت می داشتم

که حسادت شبیه شیر پرنده و

موی کف دست فرشته بود

ما با هم بودیم این راز را مادرم می دانست

ما باهم بودیم، مثل صنوبر و سایه

ما با هم بودیم، مثل روشنائی پسین با خانه،

و من با تو خواهم ماند مثل آینه با انعکاس مجازی لبخند

و شب، و اگر شب هم بیاید من ترا گم نمی کنم

+ نوشته شده در  یکم اسفند 1387ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط سينا قلندری  |